این بود همه ی عاقبت سادگی ما...
این بود همه ی عاقبت سادگی ما
تا دیروز که بچه بودیم توی کوچه های تردید
ول بودیم توی سادگی ولی کسی مارو ندید
صبح امروزه ما گذشت با بیچارگی. سادگی
توی نادونی موندیم ما در عین این اوارگی
ظهر امروز چیزی نبود چز سوختن قلبای ما
میون این اتیشو سوزندگیه ادما
حالا هم میون عصریم توی نادونی و پستیم
زندگی رو به باد دادیم.نمیدونیم ما کی هستیم
همه ما میدونیم همهمترین چیز اینه
ادم از کجا اومده یه روزی باید بمیره
توی کف زندگیو ازادی ما چرا موندیم
حیف اون حرفای مفت که ما تو بچگی خونیدم
چرا ساده و نادونیم .چرا اینقدر بی خیالیم
چرا توی توی زندگیمون به کسی کاری نداریم
چرا به ما یاد ندادن عشق چیه عاشق کیه
چرا کسی نبود بگه زندگی. آوارگیه
کسی نبود به ما بگه کی میادش این اینده
به فکر خودت باش بابا.اینا که میبینی گنده!
کسی نبود به ما بگه شاد باش داداش تو زندگیت
لحظه ها رو زود باش بچسب زودی میگذره بچگیت
حالا وقتشه که پاشیم چونکه میدونیم نادونیم
به فکره اینده باشم وگرنه نادون میمونم
چیزی که قبلا نبود تو فکره ما بچه ها
میبینی که بزرگ شدیم رفتیم توی اینده ها
هر چی که با ما مگفتن دی دی به هیچ دردی نخورد
باید خودت یه مخ باشی برسی به کله ی خورد
حالا پاشو کاری بک همت بکن زحمت بکش
میدونی که تو میتونی.تو زندگیت هرچی بخای باید که برسی بهش
باید همه کاری کنیم که با هم بریم تو تاریخ
خستگی ها تموم میشه مکنیم ریششو از بیخ
این بود همه حرفای اون اتللو که خیلی گیجه
بچگی ها دیگه گذشت وقتشه بزرگ شی جوجه