آزاد و رها از خود
|
تا ... تو
پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پُر از راز کافی ست مرا، ای همه ی خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو بيدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد با آتشمان سوخته بودی همه را تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا - تو آزادگی و شیفتگی، مرز ندارد حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟ دیگر نه و هرگز نه؛ - كه يا مرگ كه يا تو وقتی همه جا از غزل من سخنی هست یعنی همه جا - تو همه جا - تو، همه جا - تو
پاسخ بده از اينهمه مخلوق چرا من؟ تا شرح دهم، از همه ی خلق چرا تو
|
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:7 توسط حسین
|