تحولات بي حد و حصر در بنيان هاي جوامع که بر اثر حرکت از دوران گذار به سمت زندگي ماشيني و صنعتي رخ داده، به پديد آمدن شکاف هايي منجر شده که انسان هاي امروز را ناگزير از همنواسازي خود با شرايط جديد کرده است.
در چنين فضايي، بحران هايي پيش روي افراد پديد مي آيد که اگر متوقف نشود دنياي روحي - رواني آنها را متلاطم مي کند. آسيب هاي اجتماعي و روحي - رواني از جمله طلاق، اعتياد، خودکشي، مشکلات تحصيلي، اختلافات خانوادگي، نارضايتي شغلي، اضطراب، افسردگي و... محصول تحولات زندگي صنعتي اند.
سوال اينجاست که در کنار توسعه شگفت انگيز علوم و فنون دانش امروز بايد بتواند پاسخگوي بحران هاي روحي - رواني انسان ها باشد; بحران هايي که متعاقب پيشرفت علوم و تکنولوژي بر انسان ها رخ نموده است.
در پاسخ به اين سوال، علم "مشاوره و روانشناسي" قد علم مي کند. حال بايد ديد مشاوره چگونه به ياري افراد مي آيد و جايگاه مشاوره درايران تا کجا پيش رفته است.
نقش مشاوره درکاهش بحران ها
اگرچه مشاوره در همه جوامع بشري مطرح بوده و انسان ها به نوعي خود را محتاج مشاوره با ديگران دانسته اند، اما امروزه به سبب ويژگي هاي خود، ضرورت توجه به مشاوره در دنياي کنوني از اهميت بسزايي برخوردار شده است. به گونه اي که در کنار تخصصي شدن علوم، مشاوره نيز به صورت يک علم حياتي درآمده است.
ظهور آسيب هاي روحي، رواني و اجتماعي عديده بر سر راه مردمان جوامع ضرورت توجه به علم روانشناسي و مشاوره را بيش از پيش افزايش مي دهد.
درباره اهميت اين علم، دکتر "مرتضوي کياسري" مدير انجمن مرکز خدمات مشاوره اي ايرانيان مي گويد: "با توجه به تجربياتي که در 14 سال اخير از مراجعان خود داشته ايم اين نقش را سرنوشت ساز ديده ام. به دليل اين که انديشه آدمي، شرايطي که مي خواهد درست عمل کند و با مشکلي هم روبرو نشود تا او را به خطا يا اشتباه در دريافت و برداشت و ارزيابي و فراز و نشيب هاي فکري رو به رو نکند، نيازمند مشاوره است. مشاوره اي که به عنوان يک کمک انديشه در دستيابي مردم به سلامتي (بايدها) و فاصله گرفتن از نبايدها مطرح مي شود. دکتر "ناصر قاسم زاده"، روانشناس، نيز به بررسي نقش مشاوره در دنياي امروز مي پردازد. وي مي گويد: "جوامع جوان و بويژه کشورهاي در حال توسعه اي مثل ما، نيازمند به واکسينه شدن در مقابل بيماري هاي عاطفي، رفتاري و عصبي هستند و اين نياز برطرف شدني نيست مگر با حضور کارشناسان بهداشت و روان.
دکتر "عبدالله مشاعي"، استاد دانشگاه به ضرورت اجتناب ناپذير بودن تغييرات جوامع در پي گذر آنها از حالت سنتي به حالت صنعتي تاکيد مي کند و مي گويد: با شدت يافتن اين تغييرات، فرهنگ نيز از آنها متاثر مي شود و طبيعي است که آسيب ها و ناهنجاري هاي اجتماعي بيشتر خود را نمايان کند."
اين استاد دانشگاه مي افزايد: "ما دريک جريان سريع تغييرات اجتماعي قرار گرفته ايم. در چنين شرايطي، طبيعتا کار فکري و احساس افراد به عنوان يک مولفه مهم در تغيير رفتار تعيين کننده است. اين که ما چگونه مي انديشيم و چگونه احساس مي کنيم. مجموعه اين عوامل درک ما را درست مي کنند، لذا مي گوييم در آن قسمت بنيادسازي و سالم سازي تفکر و احساس، مشاوره نقش اساسي دارد".
از اين روست که "مشاوره و روانشناسي" در رديف يکي از پايه اي ترين ضرورت هاي زندگي انسان امروز مطرح مي شوند آن هم، در دوره اي که انسان سالم، محور توسعه پايدار تلقي مي شود.
جايگاه نظام مشاوره اي در ايران
در حالي که علم مشاوره و روانشناسي پا به پاي علوم ديگر و حتي فراتر از آنها در جامعه تکنولوژي زده امروز اهميت پيدا مي کند تا بتواند نقش خود را در پرورش سلامت روحي و رواني انسان ها در توسعه پايدار ايفا مي کند، اما آن گونه که به نظر مي رسد اين علم در کشور ما از جايگاه در خور و شايسته اي برخوردار نيست. البته عدم توسعه مشاوره و روانشناسي در ايران ريشه درعوامل مختلفي دارد.
دکتر مشاعي معتقد است: "متاسفانه به لحاظ اجتماعي و به لحاظ کارکردي که رسانه ها نسبت به امر مشاوره بايد انجام دهند فعاليت هاي چندان قوي انجام نشده است. همچنين مراکز خدمات مشاوره مورد بي مهري قرار گرفته و تا حدودي هم به لحاظ اجتماعي در سطح جامعه ما جايگاه خود را پيدا نکرده است".
نبود فرهنگ مشاوره در جامعه، يکي از مشکلات اساسي است که رشد و توسعه مشاوره و روانشناسي را با مشکل مواجه کرده است. اين مطلب را در اظهارات بيشتر مشاوران و روانشناسان کشور مي توان فهميد.
دکتر مرتضوي کياسري، مدير مرکز خدمات مشاوره اي رهگشا، مي گويد: "مشکلي که پيش روي مراکز مشاوره است، گسترش نيافتن فرهنگ مشاوره در جامعه است و نيز، بيگانه بودن جامعه با تاثيرات علوم روانشناختي در زندگي روزمره اعم از مشکلات تحصيلي، اشتغال، ازدواج و ساير ابعاد معيشت فردي و زندگي اجتماعيشان است. براي مثال در بسياري از موارد، وقتي به کسي مي گوييم برويم مرکز مشاوره مي گويد مگر من ديوانه ام بروم مرکز مشاوره، تو خودت برو مي گوييم برويم پيش روانشناس مي گويد من مشکل ندارم، تو مشکل داري برو پيش روانشناس. در حالي که اين اشتباه بزرگي است که از بيگانگي ما با فرهنگ مشاوره و روانشناس سرچشمه مي گيرد".
مشکلات پيش رو
در جايي که از نبود فرهنگ مشاوره در جامعه سخن مي گوييم، بايد از مشکلات وموانع پيش روي مشاوران و روانشناسان نيز، در نامطلوب جلوه داده شدن اين فضا ياد کرد. مشکلاتي که بي ترديد، روند توسعه فرهنگ مشاوره و نقش تاثيرگذار آنها را در سلامت روح و روان جامعه با بن بست هايي مواجه مي کند.
يکي از مشکلاتي که براي مشاوران مطرح مي شود "نبود حمايت اجتماعي لازم از مشاوران" است. دکتر مرتضوي کياسري، روانشناس و مشاور در اين زمينه مي گويد: "در جامعه ما، حمايت اجتماعي از جايگاه هويتي مشاوران پايين است. يک پزشک يک اعتبار خاصي دارد. يک مهندس از اعتبار ويژه اي برخوردار است، يک پزشک عمومي ضمن احترام به عظمت و جايگاه تاثير کاري اش در حقيقت تا اندازه کارشناسي ارشد تحصيلات دارد. ولي دکتراي روانشناس به اندازه يک فوق ليسانس در علوم پزشکي داراي جايگاه نيست".
سازمان ملي جوانان در چند سال اخير حامي مراکز خدمات مشاوره اي بوده است و سازمان نظام مشاوره اي هم که حدود دو سال است راه اندازي شده سعي در نظام مند کردن جايگاه مشاوره و مشاوران در کشور دارد، اما بايد ديد اين جايگاه تا چه حد تحقق پيدا کرده است؟
دکتر مشاعي در مورد جايگاه سازمان نظام مشاوره و فعاليت هاي آن مي گويد: "اگرچه اين سازمان، گام هاي خود را بر مي دارد، اما بايد مورد حمايت بيشتري قرار گيرد". اين روانشناس که خود، مسووليت حوزه تهران را در سازمان ملي جوانان برعهده داشته درباره معضلات پيش روي مراکز خدمات مشاوره بيان مي کند: "من طي دو سالي که در اين سازمان بودم در خود مراکز مشاوره مي ديدم که افراد براي دريافت وام، انتخاب محل، نوع پرداخت ماليات، نرخ تعرفه ها، مسائل تبليغي و... مشکل داشتند. البته اقداماتي شد و خود ما حرکت هايي را انجام داديم ولي اين مراکز هنوز به نتيجه مطلوب خود دست پيدا نکرده اند".
دکتر ناصر قاسم زاده نيز به مشکلات پيش روي سيستم مشاوره و رواشناسي کشور اشاره مي کند. وي قبل از هرچيز به "قانونمند نبودن" اين مجموعه تاکيد دارد. "اول اين که نگاه برنامه ريزان به امر مشاوره و روانشناسي نگاهي سليقه اي بوده است. مثلا مي بينيم که سازمان بهزيستي در يک دوره اي خيلي شديد کار کرده و در دوره ديگر فروکش کرد. در دوره اي که در تهران نزديک به 20 مرکز صداي مشاوره فعاليت مي کرد، الا ن به تعداد انگشتان دست هم نمي رسد. يک دوره آمدند به موضوع خيلي اهميت دادند و يک دوره ديگر اين امر به فراموشي سپرده شد.
از سوي ديگر با توجه به عدم نظارت دقيق، افرادي هستند که بدون داشتن مجوز، تجربه و علم لازم در کارهاي مشاوره و روانشناسي مداخله مي کنند".
قاسم زاده همچنين به مشکلات پيش روي خود مشاوران اشاره مي کند. "کار ما واقعا کار پراضطرابي است و خود ما هم مصون از اضطراب نيستيم. واکسن خاصي هم که وجود ندارد. بنابراين کار مشاوره را بايد در رديف مشاغل سخت لحاظ کرد. در خارج از کشور رسم است که روانشناسان را به تعطيلات اجباري مي فرستند يعني آنها هرچند وقت 8 تا 15 روز بايد استراحت کنند. چون با قشر خاصي از افراد جامعه ارتباط دارندکه نياز به کمک روحي - رواني دارند، از همه جا شکست خورده اند و به ما به عنوان حل کننده مشکلاتشان رجوع مي کنند. بايد روي اين زمينه ها کار شود. در حالي که مراکز خدمات مشاوره اي مشمول خدمات بيمه اي نيستند". وي معتقد است: "نبود تسهيلات رفاهي لازم، انگيزه مشاوران و روانشناسان را براي ارائه فعاليت هاي مطلوب کاهش مي دهد".
دکتر مرتضوي کياسري نيز مشکلات مشاوران را بر مي شمارد: "عدم حمايت هاي کافي حقوقي، قانوني و مادي از مشاوران و روانشناسان، موجب مي شود تا آنها در مسير کار خود با مشکل روبه رو شوند، يعني تامين نباشند و يک کلينيک را نمي توانند اداره کنند. بنابراين سطح تمايل و گرايش آنها به مشاوره و روانشناسي افت پيدا مي کند و نمي تواند خدمات مطلوبي به جامعه عرضه کند".
چه بايدکرد؟
انسان سالم، محور توسعه پايدار است. به گونه اي که تا انسان سلامت جسمي و روحي مطلوبي نداشته باشد قادر به درک مسائل، مشکلات، ناهنجاري ها، بن بست ها و آسيب ها نبوده و از توان لازم براي ارائه راه حل ها و کمک به توسعه جامعه برخوردار نخواهد بود. از اين رو، علم مشاوره و روانشناسي به عنوان مرهم بخش روح و روان انسان، اهميتي فراوان مي يابد.
اما در برابر مشکلات و سدهايي که توسعه اين علم را مختل کرده چه بايد کرد؟
دکتر مشاعي درباره جا افتادن فرهنگ مشاوره معتقد است: "دستگاه هاي حامي و پشتيبان بايد حامي مراکز خدمات مشاوره باشند".
مرتضوي کياسري نيز با بيان اين که "منابع مالي و منابع انساني دو محوري است که در توسعه هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... تاثيرگذار است بنابراين بايد در محور توسعه به آنها توجه کرد. مي گويد: "اگر ما بتوانيم براي همه جامعه، براي دست اندرکاران و براي کساني که مديريت جامعه را در بخش هاي برنامه ريزي و اجرايي به عهده دارند فرهنگ به اين معنا که به باور و يقين برسند آن وقت هيچ يک از بخش هاي سيستم مشاوره (اعم از مشاور و روانشناس، مراجعه کننده و مراکز مشاوره و...) مشکلي نخواهند داشت".
در بيان چگونگي جا انداختن فرهنگ مشاوره، "قاسم زاده" اظهار مي دارد: "رسانه ها بخصوص صدا و سيما مي تواند کمک بسيار بزرگي براي رفع اين مشکلات باشد. از حضور روانشناسان براي ميزگردهاي آموزشي براي توانايي مقابله با مشکلات دعوت به عمل آيد. دوستاني که در بخش ارتباطات بين فردي، مشاوره اي بهداشت و روان سياستگذار هستند بايد به ميان مردم آيند و با در نظر گرفتن تفاوت هاي فرهنگي به ارائه برنامه هاي منظم علمي و سيستماتيک بپردازند تا مردم به خدمات مشاوره اي روي آورند".
وي اضافه مي کند: "اگر نمي توانيم ميزان نرخ تعرفه ها را افزايش دهيم لااقل بياييم بحث خدمات بيمه را تضمين کنيم".
حال اين بحث مطرح مي شود براي يک انسان که مغز و فکرش تمام مشخصه هاي رفتار، کردار و گفتار او راتشکيل مي دهد در مواجهه با شرايطي که همواره درحال فشار بر اين سيستم است چه برنامه هاي اساسي اي پي ريزي مي شود؟