يانوفسكي، آ. آگوشكوف
زبان اصلي مدرک: روسي
طبقه بندي موضوعي:
فرهنگ
کشور ها و تقسيمات کشوري
توضيحات:

 

بررسي كتاب پژوهشي «زنان روسيه در شرايط فوق‌العاده: سابقه تاريخي، مسايل و راه‌حل‌ها» (مسكو 2006)

كتاب پژوهشي ارزنده «زنان روسيه در شرايط فوق‌العاده: سابقه تاريخي، مسايل و راه‌حل‌ها» (مسكو 2006) توسط هيأتي از محققان تحت رياست عمومي ت. واسيلوا بر اساس مطالب همايشي درباره شصتمين سالگرد پيروزي  مردم شوروي در جنگ بزرگ ميهني سالهاي 1945-1941  نوشته شد. محققان و دانشمندان نامدار، قهرمانان جنگ، شخصيت‌هاي اجتماعي و دولتي كه در تهيه مطالب كتاب شركت كردند، به بررسي  انواع مختلف شرايط فوق‌العاده تاريخ روسيه و عصر حاضر  و تأثير اين مسايل بر وضعيت زنان و كودكان پرداختند. همچنين تلاشي براي ارائه پيشنهادها جهت اجتناب از تكرار اين حوادث در آينده مطرح شدند.

 

فصل اول به نقش زنان روس در سالهاي جنگ چه در جبهه و چه پشت جبهه اختصاص دارد. نه تنها مواد مربوط به جنگ جهاني دوم بلكه  اطلاعاتي درباره جنگهاي افغانستان و چچن و نيز شركت زنان در نيروهاي مسلح معاصر روسيه در اين قسمت گنجانده شدند. اوضاع امروزي اجتماعي و اقتصادي روسيه در زمينه امنيت زنان، كودكان و خانواده (تأمين  مسكن و تغذيه مرغوب، رفع مشكلات ناشي از مهاجرت اجباري، بي‌سرپرستي كودكان، مسايل اجتماعي و روان‌شناختي و غيره)، موضوع فصل دوم كتاب است. و بالاخره در فصل سوم راه‌حلهاي خطرات و اوضاع اضطراري  در پرتو مسايل زنان مورد بحث و بررسي قرار گرفتند كه همين فصل توجه اساسي ما را به خود جلب كرد.

 

بيش از 30 سال است كه در جهان مطالعات در زمينه وضعيت زنان و مردان  جريان دارند كه سابقه اين فعاليت علمي در روسيه كمتر است. با وجود اينكه موضوع و روش‌هاي پژوهش تعيين شده است،  نمي توان گفت كه اكنون بايد فقط با استفاده از چارچوب‌هاي علمي تعيين شده به وصف و بررسي پديده‌هاي محلي و مقطعي در اين زمينه پرداخت و آنها را در تصوير كلي مسايل زنان در جوامع معاصر گنجاند.  قرن بيست و يكم مسايل جديدي به وجود مي‌آورد. مهمترين آنها، مسأله هويت اجتماعي (و جنسي) است. فرمول «برابري در تفاوت»  و نيز سياست عدم توجه به تفاوتهاي جنسي زنان و مردان  باعث حل و فصل مناقشات جنسي نشده است. تبعيض جنسي در تقسيم اجتماعي و حرفه‌اي كار و در نظام آموزشي به صورت آشكار يا نهان همچنان ادامه دارد. مسأله جنسي در نظام حكومتي نيز در هيچ كشور جهان حل و فصل نشده است.

 

نويسندگان اين كتاب به بررسي مفصل شركت زنان در زندگي جامعه و تربيت نسل جديد «روشنفكران جوان»،  عملي كردن حقوق سياسي و حرفه‌اي زنان، انگيزه‌هاي كاري و تحرك بالقوه اجتماعي زنان پرداختند.  خاطرنشان مي شود كه در بسياري از اين زمينه‌ها نشانه‌هاي نگران كننده‌اي مشاهده مي‌شوند. واكنش جامعه روسي به دستاوردهاي زنان اكثراً منفي است كه به همين دليل زنان اكثراً مجبور مي‌شوند تمايلات و استعدادهاي خود را پنهان كنند. در جامعه روسي اين قالب ذهني وجود دارد كه رشد موفق حرفه‌اي با خصوصيات ويژه زنان سازگار نيست. در شرايط بيكاري، زنان را به ويراني خانواده سنتي و ترجيح دادن فعاليت حرفه‌اي متهم مي‌كنند. تمايل زن به داشتن شغل پردرآمد بدان معناست كه او «اين كار را از پدر، شوهر يا برادر» گرفته و به ضرر خانواده خود كار مي‌كند.

 

فرهنگ ما هنوز بسياري از ويژگي‌هاي فرهنگ پدرسالاري را حفظ كرده است. ما در جهان مردانه‌اي زندگي مي كنيم كه توسط مردان مطابق با معيارهاي مردانه ساخته شده است. عقل‌گرايي بيش از حد، تأكيد بر موفقيت در فعاليت اجتماعي، مادي يا معنوي، رقابت اجباري و ‌ترس از ناكامي و عزلت عاطفي از جمله مشخصات اساسي اين جهان هستند. فرهنگ پدرسالاري ناظر بر عدم برابري جنس‌ها و وابستگي زن به مرد است.  درست است كه اين وابستگي با شرايط 2 هزار سال پيش فرق مي‌كند ولي با اين وجود، حيطه نفوذ زن يعني خانه، خانواده و كودكان، مانند سابق «اهميت ثانوي» دارد. در فرهنگ پدرسالاري، زن به عنوان موجودي مبهم، غيرمعقول و ناكامل تلقي مي‌شود. در آن فرهنگ زن موضوع خريد و فروش و سرقت، نبرد و آزادسازي بود. حتي وجود جنبش‌هاي اجتماعي در راه تأمين حقوق و آزادي‌هاي زنان نشاندهنده موقعيت وابسته زن در جهان مردانه بود.

 

البته، زن اوايل قرن بيست و يكم  امكانات بيشتري دارد تا در دوران گذشته ولي مانند سابق بايد تلاش زيادي بكند تا چيزي را به دست آورد كه مرد به طور طبيعي دارد. آمار ثابت كرده است كه مردان در همه زمينه‌هاي فعاليت جز بچه‌داري، استعداد بهتر و تمركز بيشتر در مسأله را از خود نشان ميدهند و اينكه دستاوردهاي آنها در زمينه علم، هنر و فلسفه از زنان ده‌ها برابر بالاتر است. وجود تفاوت‌هاي فكري بين زن و مرد را مي توان واقعيت اثبات شده‌اي محسوب كرد ولي علم روان‌شناختي معاصر نمي تواند اين واقعيت را توضيح دهد. محققاني كه زن را در پرتو فرهنگ سنتي در نظر مي‌گيرند، به عامل بيولوژيكي اشاره مي‌كنند. اين ادعا بي‌اساس نيست زيرا هرم جنسي در همه مراحل زندگي انسان و از جمله قبل از رسيدن به سن بلوغ، بر مغز انسان اثر مي‌گذارند. ولي محققان از ميان «فمينيست‌ها»   عوامل بيولوژيكي را در نظر نمي‌گيرند و جامعه را مقصر محسوب مي كنند. و بالاخره محققاني وجود دارند كه در اين زمينه براي روند آموزش  اهميت اساسي قايل‌اند.  آنها ثابت مي‌كنند كه از سالهاي اول آموزش  در مدرسه، پسران با معلم روابط مثبت‌تري برقرار مي‌كنند و بيشتر از دختران آموزش فردي دريافت مي‌كنند.  محققان با يك  تضاد تحقيق نشده روبرو شده‌اند و آن اين است كه تا كنون  هيچ مباني اثبات شده تفاوت‌هاي خلاقانه بين زنان و مردان  كشف نشده است ولي اين تفاوت‌ها در عمل وجود دارند. به همين دليل، در حال حاضر تنها  توضيح امكان‌پذير با هدف گيري اجتماعي شخصيت زن و مرد ارتباط دارد كه باعث تفاوت‌ها در زمينه فكري مي‌شود.

 

مؤلفان اين كتاب پژوهشي به بررسي علل وجود به اصطلاح «سقف شيشه‌اي» پرداختند كه اين اصطلاح براي تعريف قواعد غيرمكتوب فرهنگ شركتي به كار گرفته مي‌شود كه از پيشرفت زن در محيط خدمت ممانعت مي‌كند. فرهنگ سنتي  در امور كاري هميشه بر رفع ويژگي‌هاي جنسي انسان تأكيد مي‌كند كه اين امر در حقيقت امر به معني تحميل نمونه‌هاي رفتار مردانه به عنوان الگوي فراگير عمومي رفتار اجتماعي مي‌باشد. مردان در بخش تجاري، سياسي و محيط مديريت شركتي برتري كامل دارند. پژوهش‌ها نشان داده است كه 97%  مديران رده عالي يك هزار شركت بزرگ مرد هستند. در 2 هزار شركت كه به عنوان ميانگين جمعيت آماري انتخاب شدند، زنان 57% پرسنل را تشكيل مي دهند ولي در ميان مديران اين شركت‌ها سهم زنان از حد 5% نمي‌گذرد. ركورد  ميزان اشتغال زنان در فرانسه مشاهده مي‌شود كه در اين كشور 80% زنان شاغل هستند. ولي تنها 21% آنها عضو رياست شركتها و سازمانها هستند. دستمزد زنان فرانسوي از مردان 30-20% پايين‌تر است. زنان 11% نمايندگان پارلمان را تشكيل مي دهند. طي سالهاي 1999-1997 ميزان زنان در مقامات مديريتي از 3% تا 13% افزايش يافت كه اين تحول به عنوان بزرگترين دستاورد دمكراسي و آزادي شخصيت معرفي مي‌شد.

 

در اكثر موارد برخورد كليشه‌اي با نقش زنان و مردان در جامعه تأثير مي‌گذارد. در نتيجه ترويج تدريجي اين كليشه‌ها، هر عضو جامعه از نقش اجتماعي زن و مرد برداشت خاصي به دست مي‌آورد. بين كليشه‌هاي ذهني مربوط به دو جنس و نقشي كه زنان و مردان در زندگي واقعي جامعه بازي مي‌كنند، تأثير متقابل مشاهده مي‌شود. كليشه‌هاي ذهني اين نقش‌ها را تعيين مي‌كنند در حالي كه اجراي اين نقش‌ها در زندگي روزمره باعث تقويت اين طرز تفكر مي‌شود. بدين وسيله سيماي «مرد واقعي» و «زن واقعي» ايجاد مي‌شود.

 

بديهي است كه برطرف كردن فوري اين وضعيت نه تنها غيرممكن بلكه خطرناك است. شكي نيست كه وجود كليشه‌هاي اخلاقي  زندگي اجتماعي را ثبات مي‌بخشد. در هر جامعه‌اي تفاوت نقش‌هاي اجتماعي زن و مرد  مشاهده مي‌شود كه اين امر منعكس كننده انتظارات جامعه از دو جنس است.

 

يكي از ويژگي‌هاي وضعيت امروزي اين است كه بسياري از كليشه‌هاي ذهني جنسي گذشته مورد بازنگري قرار مي‌گيرند. با وجود اينكه بسياري از قالب‌هاي ذهني در اين زمينه نمي توانند در يك آن از بين بروند ولي بسياري از آنها جوابگوي شرايط جديد اجتماعي و فرهنگي قرن 21 و وضعيت اجتماعي جديد زن نيستند.

 

نمونه بارز استحاله كليشه ذهني جنسي، روابط  رئيس – زيردست است. پنداشته مي‌شود كه زنان و مردان طرز رفتار كاري متفاوتي دارند و اينكه مرد بيشتر به رفتار خودكامه علاقه‌مند است در حالي كه زن به مشاركت، وابستگي متقابل، همكاري و دور از تحميل اراده خود متمايل است.

 

از سوي ديگر، در جامعه هنوز برداشت مشخصي از چهره زن در نقش مدير  و رئيس به وجود نيامده است. متأسفانه، زنان زيادي از رفتار خشن و خودكامه مردان رئيس در محيط خانه و كار تقليد مي كنند. محققان فرهنگي شركتي  چند نوع زنان رئيس را تشخيص داده‌اند: 1- زني كه به مرد شباهت پيدا كرده و سعي مي‌كند همه خصوصيات زنانه خود را پنهان كند، 2- زناني كه صرف نظر از تركيب گروه يا هيأت كاركنان، ويژگي‌هاي زنانه خود را حفظ مي‌كنند، 3- زناني كه موفق به تلفيق خصوصيات اخلاقي زنانه و مردانه شده‌اند.  بديهي است كه هر سه نوع مذكور زنان رئيس در آينده نيز حفظ خواهند شد.

 

البته، اين مشكلات مرتبط با استحاله كليشه‌هاي ذهني جنسي بيشتر در جامعه غربي مشاهده مي‌شوند. جامعه روسي (و جوامع شرقي) در مرحله «سنتي» قرار دارند. اين امر نه خوب است و نه بد، اين واقعيت راه ويژه ماست. در كشورمان زن تا كنون مجموعه نقش‌هاي اجتماعي را ايفا كرده و مي‌كند كه در طول صدها سال شكل گرفته است. زن عمدتاً‌ مي‌تواند  كدبانو، فروشنده، معلم يا كارمند باشد. او در هر شغلي، صبر و حوصله، توجه به جزئيات، فرمان‌بري ظاهري و علاقه دروني به دسايس، حسن انسجام و ساير خصوصيات زنانه را از خود نشان مي دهد. اين وضع جوابگوي تقاضاي جامعه امروزي است.

 

ولي بعضي نكات باعث نگراني مي‌شوند. زن كه به سازش و تطبيق خود با همه شرايط متمايل است، مي تواند ارزش‌هاي سازش را نه تنها به محيط كاري بلكه به مدرسه و كل نظام آموزش وارد كند. اين امر بر اوضاع اجتماعي كه تشنه ايجاد شخصيت خلاق و فعال و قادر به ايجاد تغييرات در وضعيت نابسامان فعلي است، چه اثري خواهد گذاشت؟ شخصيتي لازم است كه بتواند نه تنها ديدگاه‌هاي متفاوت با ديگران را داشته باشد بلكه در راه تحقق انديشه‌هاي خود مبارزه كند. آيا مرد جواني كه با شير مادر زندگي اجتماعي را به عنوان روند بي‌پايان تطبيق خود با شرايط خارجي تلقي كرده باشد، مي تواند خود را به عنوان يك موجود فعال و با اراده نشان دهد؟ ممكن است كتاب «زنان روسيه در شرايط فوق‌العاده: سابقه تاريخي، مسايل و راه‌حل‌ها» بتواند جواب اين سئوال دشوار را بدهد.

 

نام منبع: نشريه «مسايل فرهنگ‌شناسي»، شماره 9، سال 2006